![]() |
![]() |
|
|
روزگاری شُده که "هرچی عَـــوضی تر عزیزتر "....دوره زمونه ای شده که اگه عَــوضی نَــباشی میگن اُسکــــــــوله باااؤ ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 12:30 توسط ویدا |
|
|
وقتي مردم از كسي تعريف مي كنند كمتر كسي باور مي كند، ولي وقتي كه از كسي بدگويي میكنند همه باورشان مي شود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 3:26 توسط ویدا |
|
|
وقتي مردم از كسي تعريف مي كنند كمتر كسي باور مي كند، ولي وقتي كه از كسي بدگويي میكنند همه باورشان مي شود . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 3:21 توسط ویدا |
|
|
مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر !
وقتي که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند ، اونقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده پاهاش رو روي رد پات بذاره .
حس کنه که هنوز داری باهاش قدم میزنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 2:8 توسط ویدا |
|
|
خدا انجاست
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽﮔﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺩﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻣﯽ ﻧﺸﺎﻧﯽ ... ... پس او را صدا کن وبگوخدای خوب من ..خدای مهربانم امروزم را بنام تو اغاز میکنم .بنام تو که بی همتائی مهربانی وجاودانی واز تو میخواهم درین روز ...۳شنبه نعمتهایت را از من دریغ نکنی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 11:8 توسط ویدا |
|
|
سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی.و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها بایدفراموش میکردی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 1:13 توسط ویدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 13:6 توسط ویدا |
|
|
: از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فروردینی ها، مهریها، اسفندی ها ... چـون بهتـرینن ... 3 نفر رو هرگز نرنجون: ... چـون صادقن 3 نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت برن: ... چـون به درد دلت گوش میدن 3 نفر رو هرگز از دست نده: ... چـون دوست ِ واقعی ان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 12:52 توسط ویدا |
|
|
آدما دو جور زندگی میکنن یا غرورشونو زیر پاشون میذرانو با انسانها زندگی میکنن
. یا انسانهارو زیر پاشون میذارنو با غرورشون زندگی میکنن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 2:10 توسط ویدا |
|
|
مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟
بـاران کـه بـاریــد
خـورشـیـد کـه تـابـیـد اشـک کـه آمـد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 2:9 توسط ویدا |
|
|
فکر می کنم چون هر کسی سعی می کنه جای یکی دیگه رو بگیره همه
مون تنها موندیم ! می خوای طرفت رو پیدا کنی ، اما پیدا نمی شه !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 2:7 توسط ویدا |
|
|
ه بعضيا اگه بدي ميكنند ميگن من گذشتم ميسپرمش به خدا ميدوني چرا؟ چون
ميدونن خدا خيلي بزرگ تر از اين حرفاست و از حقش ميگذره پس به سلامتي همين آدما گه فقط در جوابه بدي همينو ميگن بازم كينه اي ندارند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 2:6 توسط ویدا |
|
|
هميشــه تو زندگيت جسارت عاشــقانه از دست دادن را داشته باش ، نه حقــارت به هر قيمت نگه داشتن ... !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 2:2 توسط ویدا |
|
|
هـــــــــــــــــــیـــــــــ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 2:1 توسط ویدا |
|
|
خاطرات را بايد سطل سطل . . .
خاطرات نه سر دارند و نه ته . . . بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . . میرسند . . . گاهی وسط یک خیابان . . . ! سردت می کنند . . . داغت میکنند . . . ! رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . . !!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 2:1 توسط ویدا |
|
|
بهترين سلام ها را در زيباترين كادوی به آرزو پيچيده و با برچسب سلامت تقدیم به دوستان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 21:53 توسط ویدا |
|
|
با افكار زيبايت زندگي كن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 21:46 توسط ویدا |
|
|
دسـت بـه صورتـم نـزن !می تـرسم بیـفتـد نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم !و بعــد ...سیـل ِ اشـک هـایـم تـو را بـا خـود ببــرد !و بـاز ...مـن بـمانـم و تنهـــایـی .. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1390ساعت 14:0 توسط ویدا |
|
|
قدیما خیانتم حرمت داشت ،در خفا انجام میشد!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 0:8 توسط ویدا |
|
|
هیچ خنجر دیگه پیدا نمیشه که شبی پشتِ رفیقی رو سوراخ نکرد ......هیچ پشتی دیگه نیست که تو کِتفش اثرِ زخمِ یه خنجر نباشه ..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 16:17 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب شد
خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنن |
|
RSS
|