![]() |
![]() |
|
|
آيا ميتوانم روزی در آرامش آغوشت بلغزم ودر حرارت نگاهت مانند شمع در قصه ها بسوزم؟
آيا من می توانم شبی در سايه دستانت آرام بخوابم وبی دغدغه فردا که با من خواهی بود يا نه به سوی روشنايی چشم بدوزم؟ چه رويای شيريني ٍ به اميد آن روز چشم هايم را می بندم ودر اين انتظار ميميرم....
قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 23:22 توسط ویدا |
|
|
قربون همگی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 2:59 توسط ویدا |
|
|
عاشقانه ها معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي نقشه های طلایی قول های بی حساب وکتاب قرارهای یواشکی ساعت های پر تب وتاب خيال کردم نباشی دنیا به آخر ميرسه اگه یه روز بری سفر عمره من هم سر میرسه بازی دیگه تموم شده به آخر خط رسيدیم معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي یادش بخیر اون روزها که خواب رنگی میدیدم من بودم و توبودی و هزار تا وعده و وعید قصه ما به سر رسیده دنیا به آخر نرسيد دل که پا بند تو بود از تو وعاشقی بريد بازی دیگه تموم شد به آخر خط رسيديم معني عاشق شدن رو آخرش هم نفهميدي... قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 1:57 توسط ویدا |
|
|
۱۶ خرداد
روز تولد یه دختر مهربون و خانومه که روح فوق العاده بزرگی داره ساناز گلم تولدت مبارک عزیزم امیدوارم همیشه سر زنده و شاد باشی در کنار خانواده خوبت
00000000000000_______0000000000000
من از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت(خواهر) خواسـتم،اون به من تو رو داد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 2:47 توسط ویدا |
|
|
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون منم تو رو سپردم دست خداي مهربون راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟ دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست **** عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم **** داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره مريم (ویدا)همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره دارم دیوونه میشم ......... کم داشتم دغدغه کنکور هم اضافه شد
حالم داره از این زندگی مزخرف به هم میخورهههههههههههههههههههههههه
قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 2:7 توسط ویدا |
|
|
سلام غم برگشتی؟بدون خدافظی رفتی,گفتم ديگه بر نمی گردی..يه ماه شد که از پيشم رفته بودی؟ نترس! فراموشت نکرده بودم با اينکه تمام يادگاريهات رو يه جوری نابود کردم ولی خاطراتت بی مقدمه از ذهنم می گذشت.. غم..! چرا اينقدر به من وابسته ای؟چرا واسه هميشه از پيشم نمی ری.. ها؟ يه نگاه بنداز ... هميشه ازت رو برگردوندم پيش همه انکارت کردم .. حتی جلوی آيينه پنهونت کردم.. پس چرا ولم نمی کنی؟ جای تو اينجا نيست دشمن عزيز.. غم..! تو هم مثل خيليا نبودنت خيلی بهتر از بودنته.می فهمی؟نمی گم شادی ای رو که ذره ذره ازم گرفتی و به ناکجا آباد فرستاديش برگردون.. فقط ..فقط برو.. تو رو خدا برو.. بروووووو..... آه غم که با هم چه پاييزهای زردی رو زمستون کرديم و چه بهارهای بی شکوفه ای رو تابستون.. غم..! اون شب بارونی رو يادته؟ من بودم و تو و فنجون قهوه ای که با تو با هيچ شيرينی ای شيرين نشد.. هنوزم تلخی تلختر از قهوه ی اون شب سياه.. چرا؟! غم..!تو همه چيز رو ازم گرفتی.خواب رو.. آرامش رو.. خنديدن رو ..خندوندن رو.. آرزوهام رو.. جوونی رو.. *ستاره هام رو .. زندگی رو.. فردا رو.. . آخه لعنتی تو از جنس چی هستی که... که...
امشب حالم وحشتناک گرفته و فقط میخوام حرف بزنم یه شب مثل امشب که داغون بودم رفتم اتفاقی سایت پرشین بلاگ و یه وبلاگ ساختم به نام ویدا دختری تنها چون واقعا تنها بودم کسی و نداشتم که بتونم درد و دل کنم ...داشتم دیوونه میشدم وبلاگم مثل بچم دوستش داشتم هر موقع دیوونه میشدم از شدت عصبانیت برای اون درد و دل میکردم یواش یواش دوستای گلی مثل داداش سهیل ام (که نمیدونم با چه زبونی ازش تشکر کنم)رو پیدا کردم داداش سهیل نه تنها تو کارای وبلاگم کمکم میکرد بلکه به تمام حرف هام هم گوش میداد و راهنماییم میکرد دوستای خوبی داشتم از جمله: گیسو گلم .علی شوماخر نازنین .داداش مهدی.سارینا کوچولو . شادی.میهن نارم و .....(اگه اسم کسی از قلم افتاد ببخشید حضور ذهن ندارم) روز هارو میگذروندم و به امید این که ۱۳/۴/۸۵ برسه ووبلاگم ۱ ساله شه اما اونم قبل ۱ سالش رفت و تنهام گذاشت بچه ها فقط ازتون میخوام که برام دعا کنید ...دارم دیوونه میشم ...مشکلم داره منو از پا میندازه فقط برام دعا کنید ذلم میخواد یا بمیرم... ............................... ...................................................... ببخشید سرتون درد اوردم و ناراحتتون کردم قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 13:58 توسط ویدا |
|
|
تو سکوت کوچه و مرگ بهار
توي اون شب غريبي و وداع تو عبور و طپش ثانيه ها ديگه نزديکي اون خواست خدا تو گوشم مي پيچه درد يک صدا ديگه تقدير نوشته واسه ما مث هميشه مث هر روز خدا من و تو بايد بمونيم باز جدا بين ما فاصله عشقه فاصله يه پنجره س تا پنجره يک قدمه اما اين پنجره بسته س فاصله شد يه عالمه تو عبور و طپش ثانيه ها ديگه نزديکي اون خواست خدا دل من داد مي زنه مي گه نيا ولي افسوس داره مي رسه به ما مث هميشه مث هر روز خدا من و تو بايد بمونيم باز جدا داد مي زنم دوباره فرياد مي زنم دوست دارم دوست دارم عاشق ترين زمينم بين ما فاصله عشقه دري که قفلش غروره قفل در يک طرفه س سمت توئه واسه من يه راه گذاشتي شکستن قفل اما اگه خودت مي خواستي باز مي شد اين قفل کاش مي شد فاصله کم بود کاش مي شد قفل دل تو غرور کم بود مي رسه روز جدايي مي دونم آخه هميشه بي وفايي -------------------------------------------------
دلم گرفت از اين همه سياهي
محكوم اشك به جرم بي گناهي دلم گرفت تو جاده هاي تبعيد تشنه سايه ،توي قلب خورشيد جاده پر از تگرگ و خيس بارون ميزنه شب به لختي خيابون پرسه باد تو كوچه هاي پاييز كوچه ي بارون زده غم انگيز با رفتنت تموم شده ترانه نفرين شده حرفاي عاشقانه گريه ي ابر تو شباي هق هق زخمي شده بال و پر شقايق قلب ستاره پر اضطرابه چشم زمين خيسه و غرق آبه جون ميكنه ستاره از سياهي مهتاب قصه هاي من كجايي ....!؟ كجايي...؟! قلب ستاره پر اضطرابه چشم زمين خيسه و غرق آبه خورشيد عشقش شب بي ستاره آفتابي شو تو پلك غم دوباره جاده پر از تگرگ و خيس بارون ميزنه شب به لختي خيابون پرسه باد تو كوچه هاي پاييز كوچه ي بارون زده غم انگيز.... ........................................
.................................................
.....................................................
قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 23:40 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب شد
خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنن |
|
RSS
|