![]() |
![]() |
|
|
اوني که گفتم نرو گفت نميشه ديروز ديگه رفت واسه هميشه وقتي ميخواست بره منو صدا کرد وايساد و تو چشامو نگاه کرد گفت ميدوني خودت واسم عزيزي اين اشکارم بهتره که نريزي بايد برم سفر واسم بهتره ولي کسي که مونده عاشقتره تقدير ما از اولم همين بود يکي تو آسمون يکي زمين بود هر جا برم هميشه ايروني ام غرق يه جور حس پريشوني ام ميخوام برم که تا ابد بمونم سخته براي هر دومون ميدونم گريه نکن گريه هاتو نگه دار لازم ميشه گريه براي ديدار اون کسي که ميخواد بشه ستاره هيچ چاره اي به جز سفر نداره بذار برم يه گوشه لي بمونم شايد که قدر ايرونو بدونم اصلا شايد اونجا دوام نيارم يا نا تموم بمونه اونجا کارم دعا نکن اونجا بهم نسازه آدم که حرفش دوتا شه ميبازه خودم ميرم عکسام ولي تو قابه ميشنوه حرف و ولي بي جوابه بارون که باريد برو زير بارون به ياد صحبتاي اون روزامون تو چمدونم پر عطر ياسه چشمام با چشماي تو در تماسه فکر نکني دوري و اونجا نيستي قلب من اينجاس تو که تنها نيستي رفتن من بازي سرنوشته همون که رو پيشونيمون نوشته غصه نخور زندگي رنگارنگه يه وقتايي دور شدنم قشنگه ديگه سفارش نکنم عزيزم نذار منم اينجوري اشک بريزم شايد يه روز به هم ديگه رسيديم هم ديگه رو شايد يه جايي ديديم شايد يه روزي ديدي توي جاده يه آشنا منتظرت وايساده مراقب گلدون اطلسي باش يه وقتايي منتظر کسي باش کسي که چشماش يه کمي روشنه شايد يه قدري هم شبيه منه کسي که چون ميخواد بشه ستاره هيچ چاره اي به جز سفر نداره داغ دلت هر وقت که ميشه تازه بهش بگو با روزگار بسازه ديگه بايد برم که خيلي ديره فقط نذار خاطرمون بميره اون رفت و از دور دستاشو تکون داد خوبياشو يه بار ديگه نشون داد همه ميگن فقط يه روزه رفته ولي انگار گذشته صدتا هفته اي کاش نميرفت و سفر نميکرد يا الاقل منو خبر نميکرد اما نه خوب شد که منو خبر کرد اشکامو ديدو بعد اون سفر کرد از وقتي رفت دستام به آسمونه شايد پشيمون بشه و نمونه فهميدم امروز سفرم يه درده من چه کنم اگر که بر نگرده پشت سرش آب ميريزم يه دريا شايد پشيمون شه نمونه اونجا الهي که بدون هيچ فرودي بشه ستاره و بياد به زودي الهي که تموم چشم به راه ها بياد سفر کردشون از تو راه ها الهي هيچ جا سفري نباشه هي چشمي منتظر به . . .
من واقعا این شعر دوست دارم دوست دارم نظر شما دوستای گلم رو هم بدونم در موردش مطالب این وبلاگ هم باید بگم بعضی از پستها شاید برای شخصی باشه اما نه همه مطالب قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 19:35 توسط ویدا |
|
|
دارم از تو مي نويسم كه نگي
دوست ندارم از تو كه با يك نگاهت زيرو رو شد روزگارم با تو چه زندگي يايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم چه سفرها با تو كردم چه سفرها تو رو بردم دمه مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم دارم از تو مي نويسم كه نگي دوست ندارم از تو كه با يك نگاهت زيرو رو شد روزگارم دارم از تو مي نويسم دارم از تو مي نويسم دارم از تو مي نويسم موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا كسي رو جز تو ندارم اسمي جز تو نميزارم من تموم قصه هام قصه توست اگه غمگينه اون از غصه توست اون از غصه توست با تو چه زندگي يايي كه تو روياهام نداشتم تك و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم حتي من به آرزوهات تو رو آخر مي رسوندم مي رسيدي تو من اما آرزو به دل ميموندم هي مي خواستم كه بگم تا بدوني حالمو اما ترس و دلهره خط مي زد خيالمو توي گفتن و نگفتن از چه روزايي گذشتم اونقده رفتم و رفتم كه هنوزم بر نگشتم من تمومه قصه هام قصه توست اگه غمگينه اون از غصه توست اون از غصه توست هر چي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم تو جهنم سوختم اما مينوستم تو بهشتم اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه اگه مردم تو بدون چه كسي باعثشه.... قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 2:9 توسط ویدا |
|
|
به زماني که محــبت شـــده همچون افسانه
به ديــــــــاري کــه نيـــابي خبـــــري از جانانه دل رسوا دگــر از مـن چــــه خـــــواهي ديوانه از آواز دلــــم زمزمه ســاز دلـــم من به فغانم اي دل چه بگويم وز شررت چه بگويم حيرانم تو همان شرري که خــرمن جان من بسوزي تو که با نگهي به جـان مــن شــعله برفروزي تو کــه از صنــــمي نديــــده اي روي آشنايي ز چه رو دل من تــــو اينچنين کشـــته وفايي جمعه کذایی در راهه ....کنکور قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 0:36 توسط ویدا |
|
|
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر ميكنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو..... برام دعا کنید جمعه دیگه کنکور دارم قربون همگی |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 0:22 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب شد
خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنن |
|
RSS
|