![]() |
![]() |
|
برگرد بي تو بغض فضا وا نميشود يک شاخه عاطفه پيدا نميشود در صفحه دلم نوشتي صبور باش قلبم غبار داردومعنا نميشودبي تو شکست پنجره رو به اسمان غم در حريم ابي دل جا نمي شوددرياي تودر پناه نگاه شکسته است هر دل که مثل تو در نميشود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:40 توسط ویدا |
|
|
قابل توجه دوستان اگه مشکلی با من دارید بهم پی ام بدید تا حلش کنم وگرنه هر کامنت بی ربط
ببینم پاک میکنم به هر حسابیم که دوست دارید بذارید در ضمن اگه ادرس وبلاگم رو تغیر دادم دلیل این نمیتونه باشه که بخوام کسی و از سرم باز کنم چون اگه دقت فرموده باشید احیانا متوجه میشی که ادرس وبلاگم دادم تو کامنتها بازم در ضمن اگر بهت گفتم نه ۱۰۰٪ دلیلی واسه خودم داشتم نه میشناسمت نه میخوام که بشناسمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بازم در ضمن هیچ احدی حد اقل واسه من یکی نمیمیره و مساءل شخصیم به اینجا مربوط نمیشه امیدوارم متوجه شییییییییییییییییییییییییی منم میتونم دهنم باز کنم هر چی دلم بخواد بگم اما تربیت خانوادگیم این اجازه رو بهم نمیدههههههههه ********************* اینم تقدیم به تمام دوستای گلمممممممممممممممممم
ساده بگم برات بدون حرف و تلاتم خالي از رنگ و ريا نه به اندازه خود نه به اندازه دنيا نه به مقياس زمان دوستت دارم به اندازه عشق ................. .............................. .............................................. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 13:29 توسط ویدا |
|
|
اي كه تويي دلبر جان و دل بي تاب من
اي كه تويي در همه جا عاشق و رسواي دل من كي بتوانم كه كنم تمناي تو كي بتوانم كه رسم كوي تو در پي عشق تو شدم مست مست عاشقمو عاشق جام الست با نام تو عشق آغاز شد عاشق شدن و عشق بازيها باب شد با نام تو دلم جان گرفت عاشق شد و عاشقي از سر گرفت در همه جا ياد كنم ياد تو با همه جان داد زنم نام تو در دل من ياد تو شد منجلي همه شعرم به تو شد منتهي................. ...............................................................
...................................................................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 23:9 توسط ویدا |
|
|
هيچ کس با من در اين دنيا نبود هيچ کس مانند من تنها نبود هيچ کس دردي ز دردم بر نداشت بلکه دردي نيز بر دردم گذاشت هيچ کس فکر مرا باور نکرد خطي از شعري مرا از بر نکرد هيچ کس معناي آزادي نگفت در وجودم رد پايش را نجست هيچ کس آن يار دلخواهم نشد هيچ کس دمساز و همراهم نشد هيچ کس جز من چنين مجنون نبود در کلاس عاشقي دلخون نبود هيچ کس دردي نکرد از من دوا جز خداي من خداي من خدا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 21:37 توسط ویدا |
|
|
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي ، حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده .... چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري ....... چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:59 توسط ویدا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 1:6 توسط ویدا |
|
|
از اینجا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم...........
قلبم و که دادم به تو باید پس بگیرم............ دیگه میرم ........... اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من.......ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من من میمیرم .......دیگه میرم........... خداحافظ دیگه رفتم. پایانه ثانیه منم ...... هرجای ساعت ببینم عقربه هاشو می شکنم ........حتی نشد واسه یک بار بدی ها تو خوب کنم........... خورشید و کشتم که دیگه خودم به جات غروب کنم......دل می سوزه........... از من نخوا اسیر این قفس باشم........هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم...... ریزه ریزه دل می سوزه.........خسته شدم................... دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام ............... بارون قصه انگاری می باره تو ترانه هام ................ عاشق بودم.........خسته شدم.........خسته شدم دیگه می رم .........گریه نکن. دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم درده عشقی که کشیده ایم جز خدا به کسی نگیم.... دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم درده عشقی که کشیده ایم ج
دنبال این اهنگم..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 2:25 توسط ویدا |
|
|
خیلی سخته یکی دوست داشته باشی جلوی چشمت باشه اما هیچی نتونی بهش بگی
هیچی هیچییییییییییییییییییییییییی هیچیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 23:24 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب شد
خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنن |
|
RSS
|