![]() |
![]() |
|
|
سه ، دو ، يک .....
سوت داور . بازي شروع شد . دويدم ...... دست و پا زدم ......... غرق شدم ........ دل شکستم .........عاشق شدم ........ بيرحم شدم ......... مهربان شدم ........ بچه بودم ......... بزرگ شدم ...........پير شدم ........... بازي تمام شد .......... زندگي را باختم ............ ولي آخر بهش نرسيدم بای |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 12:27 توسط ویدا |
|
|
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم ............. ..................... ..................................
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:13 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب شد
خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنن |
|
RSS
|