![]() |
![]() |
|
|
زنی از تاریخ من سراغ دریچه ای بارانی می روم که روبه افقی سبز گشوده می شود به پیشواز کبوتری سرخ که از خاکسترش گل می روید من از سمت ستاره ها به پیشواز مردی خواهم رفت که با تمام ابعاد کج و معوج خیالش ، قابل پرستش است و عاقبت به انتظار کسی خواهم ماند که با سکوتش سخن می گوید من کسی هستم که با خود ققنوس سوغات می برد و تنها آرزویش این است که باورش کنند و در پایان قصه ... پشت تمام این دریچه های خیس ، یک افق به سمت پنجره تنهایی من سبز می شود ... وقتی که باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند . من ثبت خواهم شد در تاریخ: زنی از جنس باران ... خیس خیس ... به ا نتظار مردی بود دستفروش... که در خیابان تلخ تنهایی ، کبوتر سرخ می فروخت . من ثبت خواهم شد ، "در تاریخ
بازم نمیدونم اثر کیه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:31 توسط ویدا |
|
|
دلم گرفته، باز كنار پنجره به آسمان _همان زمینه ساز تمام رویاهای كودكانه ام _ چشم دوخته ام، شنیده ام جهان همیشه درحال تغییر است اما اینجا هیچ چیز تغییر نكرده. باز من، باز دلتنگی، باز این پنجره و دنیای پشت پنجره ................ باز هم دخمه های انباشته از خاطرات كودكیم سرگشاده اند، باز هم دنیای پشت پنجره مرا به آغوش خود می خواند؛ نگاهم غرق در وسعت زلال آسمان می شود ودستانم در تمنای چیدن ماه، آسمان را، نشانه می روند. نگاهم سوار بر قطره لرزان اشك، از دیدگان آسمان، به زمین می غلتد؛ از اینهمه ارتفاع برخود میلرزم، و دستانم بجای ماه، چهار چوب پنجره را سخت در آغوش می فشارند. و... بغض آسمان بی صدا، در نگاهم می شكند. امروز دریا را _تمام وسعت آبیش را _ با تمام وجود حس كردم؛ روزی یكی گفت دوست دارم چه بنویسم بر پیكر موج شكن؟ گفتم : لذتی ندارد درهم شكستن قامت موج تمام دیشب را بیدار بودم، همراه افكارم، همراه باران كه یكپارچه می بارید و همراه زمزمه ی دعا... برای او كه ندیدمش. كاش خدا هم دیشب را نخوابیده باشد، و حرف هایم را ... كاش خدا هم چشمانش را از خواب دریغ داشته باشد می دانم كه باران را خیلی دوست دارد. امروز باران می بارید، ومن دستانم را از زلال قطره هایش دریغ داشتم، به تلافی روزی كه او آمد و باران نیامد
نمیدونم اثر چه شخصیه پیشاپیش روز پدر و مرد و تولد حضرت علی رو به همه اقایون گل ایرونی تبریک میگم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 14:4 توسط ویدا |
|
|
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.... مهربانم، ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی…
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:27 توسط ویدا |
|
|
کسی درد خندیدنم را نفهمید... و از ریشه پوسیدنم را نفهمید همان اول راه او از من جدا شد ...که به بیراهه پیچیدنم را نفهمید زمین و زمان پشت سر میزد اما ...کسی بر زمین خوردنم را نفهمید چنان نرم و آهسته در خود شکستم ...که حتی ترک خوردنم را نفهمید
خیلی خستممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم مرسی از راهنمای های مفید اقای سعید محسن یونسی بهتون توصیه میکنم اگه اهل شعر هستید حتما کتابشون بخونید چون اگه نخونیدش یه چیز خیلی مهم رو از دست میدید چون شعرای فوق العاده ای داره رو کتابشون من اسم ندیدم فقط اسم خودشون بزرگ نوشته بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:31 توسط ویدا |
|
|
اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت اين منم چون گل ياس نشستم سر راهت تو ببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسياهم اگه عاشقي يه درده چه کسي اين درد نديده؟ تو بگو کدام عاشق رنج دوري نديده؟ اگه عاشقي گناهه ما همه غرق گناهيم؟ ميون اين همه آدم يه غريب و بي پناهيم تو ببين به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو نديدي منه مغرور چه بي صدا شکستم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 0:18 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب شد
خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنن |
|
RSS
|