![]() |
![]() |
|
|
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:49 توسط ویدا |
|
|
یه سال بزرگتر میشم فردا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 14:6 توسط ویدا |
|
|
پنج وارونه چه معنا دارد ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:30 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب شد
خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنن |
|
RSS
|