![]() |
![]() |
|
|
یلداتون مبارک
يلدا ..... شبی که خورشيـد دوباره زاده ميشودپيشينيان بر اين باور بودند كه در اين شب طولاني ، روشنايي با تاريكي در نبرد است نبردي سخت و طولاني كه در نهايت روشنايي پيروز و خورشيد زاده ميشود و روزها ، رو به بلندي ميرود در يونان قديم نخستين روز زمستان، روز بزرگداشت خداوند خورشيد بوده است و آن را خورشيد شكست ناپذير (ناتاليس) ميناميدند به دنيا آمدن خورشيد رو در شب يلدا كه ابتداي انقلاب زمستاني ست یلداتون مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:31 توسط ویدا |
|
|
زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب هوس دیدن و نا دیدن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی جنبش جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا به جائی که خدا می داند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:43 توسط ویدا |
|
|
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:22 توسط ویدا |
|
|
کاش می دانستیم زندگی کوتاست کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید کاش دلهایمان دریایی می شد کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم تا نهایت کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 18:6 توسط ویدا |
|
|
طوري نيست آدم واسه کسي که دوستش داره غرورش رو از دست بده ولي اين فاجعه است که به خاطر غرورش کسي رو که دوست داره از دست بده |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 15:39 توسط ویدا |
|
|
شیشه ای میشکند.... یک نفر می پرسد... چرا شیشه شکست؟؟مادر می گوید ...... شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد..... باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست عابری خنده کنان می آمد........ تکه ای از آن را ور می داشت مرحمی بر دل تنگم میشد ....... اما امشب دیدم ...... هیچ کس هیچ نگفت و غصه ام را نشنید...... از خودم می پرسم آیا ارزش فلب من از آن شیشه کم تر است؟؟ دل من سخت شکست اما هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 22:51 توسط ویدا |
|
|
عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزني، دختر همسايه نيست که بهش چشمک بزني، غذا نيست که بهش ناخونک بزني، رفيق نيست که بهش کلک بزني عشق مقدسه , بايد جلوش زانو بزن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:55 توسط ویدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شب شد
خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد ! آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنن |
|
RSS
|